
تا گرم آغوشت شدم چه زود فراموشت شدم
تقصير تو نبود خودم باري روي دوشت شدم
كاشكي دلت بهم مي گفت نقشه قلبمو داره
هر كي زد و رفت و شكست يه روز يه جا كم مياره
موندن و سوختن و ساختن
همه يادگاره عشقه
انتقام از تو گرفتن
كار من نيست، كار عشقه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده است
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد.خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين ان مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش کوفته شده است.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد .وقتي ميخ را بررسي کرد تعجب کرد اين ميخ ده سال پيش هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
چه اتفاقي افتاده؟
مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مونده !!!در يک قسمت تاريک بدون حرکت.
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
تو اين مدت چکار مي کرده؟چگونه و چي مي خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر با غذايي در دهانش ظاهر شد .!!!
مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي ! چه عشق قشنگي!!!
اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشق به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حدي مي توانيم عاشق شويم اگر سعي کنيم...

امير
به من بگو مهرو محبت
را از كدامين چشمه زيبايي گرفتي كه خارها را
گل كردي و دلم را عاشق خود ...
انوار كدامين ستاره اي كه روشنايي
چشمانت را از آن گرفته اي
كه با نگاهت شعله عشق را
در جانم افروختي...
صدايت را از كدام مرغ خوش آوا گرفته اي
كه طنين آن مرهم همه زخم هاي من است.



