.jpg)
Amir you are always in my heart
امیرم مهربونم نمیدونم تابستونی که تو راهه برای من و تو خوش یمنه یا نه اما می خوام بدونی برای حل
شدن مشکلاتمون تا پای جونم ایستادم. مهربونم تو تنها دلیل بودن منی . هیچ چیز و هیچ کس نمیتونه جاتو
بگیره. تو دیگه مال منی و من مال تو دیگه شدم ستاره شبهای تو ....
من امروز با صمیمی ترین دوستم برای همیشه خداحافظی کردم. خیلی دنیای کثیفیه. بعضی ها به اسم عشق هر کاری میکنن.
مهربونم خیلی دوستت دارم اما هر چیزی یه روز تموم میشه ( جز عشق من و امیر به هم)
اینجا آخر خط من و توست...

Amir hossein







امیرم میخوام همه بدونن که یه تار موتو یه خنده ی نازتو با دنیا عوض نمیکنم
من و تو باهم خوشبخت ترین زن و شوهر روی زمین هستیم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مرا باران، مرا دريا، مرا عاشقترين ديوانه ي مجنون بخوان و بگذر از من عاشق در اين ويرانه
هاي شب، که در شهر خراب عشق سراب آخرينم من...
دلم برای کسی تنگ است
که زیبایی روح را می ستاید
مهربانی را دوست دارد
گذشت را می فهمد
دلم برای کسی تنگ است
که چشمان خیس از اشک را می بوسد
وبا سر انگشت مهربانش
آبي آسمان را نشان مي دهد
كسي كه به خاطرم آفتابي مي شود
AMIR HOSSEIN
&
MAHSA
شاگردی از استادش پرسيد: عشق چيست؟استاد در جواب گفت: به
گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور
از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا
خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی
برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:
هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا
کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی
همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟
استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما
به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت
و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را
چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را
که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی
برگردم. همين!!

بيا با پاک ترين سلام عشق آشتي کنيم
بيا با بنفشه هاي لب جوب آشتي کنيم
بيا ازحسرت و غم ديگه باهم حرف نزنيم
بيا برخنده ي اين صبح بهار خنده کنيم
اين دسته گل خوشگل مال اميرمه!
تنها دليل زنده بودنم



روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت
آنگاه که خنده بر لبت میمیرد
چون جمعه پاییز دلم میگیرد
دیروز به چشمان تو گفتم که برو
امروز دلم بهانه ات میگیرد
I LOVE YOU
AMIR HOSSEIN

رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونمو دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
چیه دلم گرفتی
واسه چی داری گریه میکنی؟؟
چیه دلم شکستی
واسه کی داری گریه میکنی؟؟
چیه دلم غریبی
چی دیدی داری گریه میکنی؟؟
میگی گذاشته رفته
اونیکه مث نفس تو بود!!
میگی دلتو شکسته
اونیکه همه کس تو بود!!
میگی دیدی نمونده
پای همه حرفایی که زده بود!!
دل من میدونم داری دیوونه میشی
اما باز بی خیالش....
دل من میدونم داری ویرونه میشی
اما باز بی خیالش....

امیر دوستت دارم.
میخوای تنهام بذاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ای سوی چراغ زندگیم نرو که با رفتنت خاموش میشوم

امیرم سلام...
دیروز جمعه 3/3/87 بود.تا ساعت 7 که منو برگردوندی دانشگاه با هم بودیم شاد شاد...
اما سر لجبازیهای من و شاید لجبازیهای تو اون اتفاق افتاد. باورم نمیشد یه روزی دستتو بگیرم و ردم کنی.
باورم نمیشد یه روزی با چشم گریون نگاهت کنم و نگاهمو نگیری. دلمو بدجوری شکستی اونم تو این شرایط
که من تازه از شر اون حالت لعنتی خلاص شده بودم. دستم هنوز میلرزه. حلقمو در آوردم. میدونی چرا؟ چون
حلقه باید تو دستی باشه که اون دست یار داشته باشه نه دستی که رد میشه. چرا با عشقمون بازی میکنی؟
بیچاره دستهای تنهام فکر میکردن هر وقت سردشون بشه دو تا دست هست که گرمشون کنه اما همه اینا سراب
بود... سراب...

